سالهاست مردمان دیار غریب به انتظار منجی غایب نشسته اند... غروب ها که می شود همیشه دلگیر است، تفسیرش نبودن همدلانه اوست... این قصه تراژیک آرزوی محال بشر است که وقتی صدایش شنیده نمی شود با امید در انتظار کور سویی از نجات می نشیند.
اگر توانی هست بلند شو، اگر صدایی هست فریاد زن، اگر ... اما هیچ گاه منتظر نمان، که انتظار همیشه عبث است...
حکم نبود کرده ای مرا، که چه؟
مهره انتقام شدم، که چه؟
... که چه؟
رسیدی به چه، به من بگو که چه
گاهی بی پروا از نتایج و پیامد حرف ها و اعمال به تاخت می رویم و هیچ نگاهی به جراحات وارده نمی اندازیم، چرا؟!
باید عاقلانه زیست، هرچند که خود زندگی هیچ عقلانی نیست و هیچ توجیهی ندارد. عواطف و احساسات تنها امیال واقعی انسان برای انجام کاری است، بی هیچ توجیه منطقی. اما همان قدر که احساس برای تحمل درد، تحمل سختی، تحمل شکنجه کافی است همانقدر هم عقلانی دیدن برای ماندگاری. باید به اعمالمان، گفته هایمان و... با دقت بنگریم و با در نظر گرفتن پیامد آن به استواری ریشه ها کمک کنیم...
لا به لای برگهای خاطره خاک می خورم... از چه سان هنوز دفتر خاطره به جای انبار در کشوی میز مانده است، حیرانم... گاه توهم بودنم، رنگ زندگی می بخشدم و گاه واقعیت نبودنم قطره قطره سوراخ می کند... و من هنوز تقلای ماندنم...
سکوت... سخن... سخن... سکوت...
؟؟؟...
روی موج خسته دریا
می نویسم اوج غم ها را
باز هم تو آمدی بر سر راهم...
به لحظه ها و ثانیه ها توان نرفتن بخشیدم...
درد بیداری امانم را برده است...
تك برگ سرخ بر روي شاخههاي لخت يخ زده انگار حاكي از تنها تپش بازماندهمان...
بوي نامردمان ديارمان آزار دهنده است... مسخره تر شعر قايقي خواهم ساخت و دور بايد شد... و مضحكتر انتظار تبسم داشتن گلفروش از نقابهاست...
وقتي چشمان اشكبار را در خفا ميبينم...
وقتي دستان يخ زدهاي را ميبينم كه به دنبال دست گرم ميگردد...
دلم ميگيرد.
ياد تناقضات دولت مهرورزي افتادم كه مسالمتآميز به نقاديهاي همه گوش جان ميسپارد و امنيت اجتماعي و اقتصادي و معيشتي مردم را به حد اعلاي خودش رسوندن!!! واقعا سپاسگذاريم!!!
شرمنده كه بازم تند و گزنده بود اما گاهي جور ديگهاي نميشه گفت. گاهي فكر ميكنم خوبه ظرفيت ياد گرفتن، داشتن و ... داشته باشيم تا دچار چنين وضعيت فلاكتبار باد توخالي و سر و صداي تبل توخالي نشيم...
اميدوارم اين حرف براي خودم بيش از بقيه تامل برانگيز باشه تا دچار غرور و اعتماد به نفس كاذب نشم كه فقط خودم را مضحكه عام و خاص كردم، همين... ممنونم از حوصلهتان.
دیوار در مقابل دیدگان گرم دخترک سرد است، پاسخی در کار نیست، سلامش را بی پاسخ رها می کند، و هیچ هیچ...
یکبار دیدم اشک های گرم دخترک با لبخند تلخ توامان می ریخت، نمی دانم اما خواستم پنجره را بدرم او را در آغوش گرم بفشارم تا گرمی وجودش رو به سردی هوا نرود...
عمل هم شامل تفکر است و هم شامل شور و خواهش. اگر تفکر و شور و تصمیم درونی نبودند، چیزی که شایسته نام عمل باشد وجود نمی داشت.
انسان وحدتی از یک شخص است که خودش را در همه فعالیت ها بیان می کند، یا شاید به تعبیر بهتر خودش را در این فعالیت ها می سازد. در آن ها او هم تصویری از شخص بودن را فرا می افکند و هم بدان تحقق می بخشد.
عمل، شامل تفکر و آزادی و تصمیم ماست که انسان به حقیقی ترین نحو و به کامل ترین نحو خودش می شود.
رد پایت را در وجودم ببین اگر خاکستری یا نه... اگر دودی یا نه... به دنبال تصدیق گزاره هایت می گردم...
ببین قدمگاه توست که از دود خاکستری گشته...

